فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ       پس بايد پيام غدير را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا قيامت برسانند.

ابن راوندي

ابوالحسين احمدبن يحيي بن اسحاق (ح205-ح245ق) از متکلمان مننتسب به الحاد. برخي وي را اهل راوند (بين کاشان و اصفهان) و ديگران وي را اهل مروالرود گفته‌اند. بعضي تاريخ مرگ او را اواخر قرن سوم دانسته‌اند (298ق) ولي مرگ وي در نيمه‌ي قرن سوم محتمل‌تر است. ترسيم سير و سلوک عقلي ابن راوندي بسيار دشوار و درباره‌ي علت الحاد او اختلاف بسيار است. برخي گفته‌اند که الحاد او از شدت فقر و فاقه بوده است و برخي ديگر معتقدند ناکامي او در رسيدن به جاه و مقامي که آرزويش را داشته سبب زندقه‌ي او گرديده است. آنچه که اغلب بر آن هستند اينست که وي ابتدا بر عقيده‌ي معتزليان بود، سپس سرگشته شد و از دين بريد و الحاد و زندقه آشکار ساخت و سخت بر معتزليان تاخت و تناقض حقيقي و يا ظاهري آنان را فاش ساخت و از تحقيقات ايشان نتايج کفرآميزي بيرون آورد. اين عمل وي معتزليان را سخت برانگيخت، تا آنجا که پس از جدا شدنن اين راوندي از ايشان رديه‌هاي شديدي بر ضد وي نوشتند. وابستگي وي به مذهب تشيع اگرچه دوام چنداني نداشت ولي قابل انکار نيست، بطوريکه برخي وي را از رجال و مؤلفان شيعه‌ي اثني عشري به شمار آورده‌اند. معلوم نيست که آيا ابن راوندي عمر خويش را با الحاد به آخر رسانيده است يا اينکه طبق گفته‌ي بعضي از معتزليان در پايان عمر پشيمان گشته و توبه کرده است. ابن راوندي فراست و تسلط ويژه‌اي بر زبان داشت. تأليفات بسياري را به او نسبت مي‌دهند و رقمهاي متفاوتي (8، 19و 37 عنوان) ذکر مي‌کنند. برخي از کتابهاي او عبارتند از: التاج در رد موحدان؛ بعث الحکمة در تأييد ثنويت؛ الدامغ در رد بر قرآن مجيد؛ الفريد در رد بر انبياء؛ الطبايع؛ الزمرد و الامامة.
آنچه سبب شده آيندگان هرگز بر وي نبخشايند اعتراضات بي جاي اوست بر ضد نبوت عامه و نبوت و خاصه و همچنين عقايد وي در مورد تعبدات ديني و ناسازگار دانستن آن با عقل. بخشهائي از آثار معروف راوندي در آثار کساني که عقايد او را رد کرده‌اند آمده است: 1) خياط که خود از معتزليان بنام است بخشهائي از کتاب فضيحة المعتزلة او را در کتاب خود به نام الانتصار بطور پراکنده مي‌آورد. در اين کتاب که در رد ابن راوندي نوشته شده است خياط نسبتهائي را که راوندي به جاحظ داده است با آوردن دلائلي تکذيب مي‌کند. دو بخش مهم از کتاب فضيحة المعتزلة که در الانتصار آمده يکي پاسخ ابن راوندي است به مدحيه‌ي جاحظ به نام فضيلة المعتزلة درباره‌ي مذهب معتزلي و بخش دوم به دفاع از مذهب تشيع اختصاص دارد؛ 2) کتاب الزمرد ابن راوندي از بين رفته است ولي المؤيد في الدين در کتاب خود المجالس المؤيدية فصلهائي از اين کتاب را نقل و رد کرده است. نقلهاي بسياري از ابن راوندي در کتابها آمده است که برخي از آنها قابل ترديد و مستحق تحقيق مي‌باشد. گفته شده که ابن راوندي براي آنکه عقايد خود را در مخالفت با مطلق دين زير نقابي پنهان کند آنها را به صورت فرضي از زبان براهه نقل مي‌کرده است. در قرن چهارم هجري قمري شهرت ابن راوندي به انکار دين از مرز ادبيات اسلامي تجاوز کرد بطوريکه يهودياني چون قرائي، سلمون ابن يروحام و يفت بن علي چندين بار در آثار خود از وي به نام ملحد خطرناک ياد کرده‌اند. اگرچه در کتاب اعيان الشيعه به تشيع او تصريح شده است، ولي در حقيقت حال او بين علماي شيعه اختلاف است. برخي نيز گفته‌اند چون به مذهب شيعه گراييده است مورد طعن معتزله قرار گرفته و به الحاد منتسب شد.
کتابنامه: بيست گفتار در مباحث علمي و فلسفي و کلامي و فرق اسلامي، 189-228؛ الفهرست (ترجمه‌ي فارسي) 316-318؛ ريحانة الادب، 528/7-530؛ دانشنامه‌ي ايران و اسلام، 571/4-573؛ اعيان الشيعه، 264/2.
منبع مقاله :
گروه نويسندگان، (1391) دائرةالمعارف تشيع، تهران: حکمت، چاپ اول

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.